خرید بک لینک
آن کس که اسب داشت آن کس که اسب داشت هم مرگ بر جهان شما نیز بگذردهم رونق زمان شما نیز بگذردوین بوم محنت از پی ان کند خراببر دولت آشیان شما نیز بگذردباغ خزان نکبت ایام ناگهانبر باغ و بوستان شما نیز بگذرداب اجل که هست گلوگیر خاص و عامبر حلق و دهان شما نیز بگذردای تیغتان چو نیزه برای ستم درازاین تیزی سنان شما نیز بگذردچون داد عادلان به جهان در بقا نکردبیداد ظالمان شما نیز بگذرددر مملکت چو غرش شیران گذشت و رفتاین عوعو سگان شما نیز بگذردان کس که اسب داشت غبارش فرو نشستگرد سم خران شما نیز بگذردباادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا شاکری تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 15:51

طبقه بندی سموم شیمیایی بر اساس نحوه نفوذسموم گوارشی (Oral or Sromach poisons)سموم گوارشی سمومی هستند که از طریق دهان و همراه با مواد غذایی وارد دستگاه گوارش آفت شده و از طیق دیواره لوله گوارش جذب میشوند. لذا لازم است این گونه سم ها بهصورت محلول یا گرد روی سطح گیاه میزبان یا غذای آفت پاشیده شود. این سم ها معمولا علیه حشرات دارای قطعات دهانی ساینده بهکار میروند و کمتر بر آفات مکنده تاثیر میگذارند.سموم تماسی (Contact poisons)این سم ها از طریق جلد وارد بدن حشرات میشوند. بدیهی است که قابلیت حل شدن این مواد در کوتیکول حشرات در ورود آنها به بدن حشره موثر است. این سموم هنگام عبور حشره از روی سطوح سم پاشی شده یا زمانی که مستقیما روی حشره پاشیده میشوند موثر خواهند بود. تاثیر سم های تماسی روی آفت با قطعات دهانی مکنده قابل توجه است، اما زمانی که آفت داخل نسج گیاه باشد از تاثیر این سموم در امان خواهد بود. سموم تدخینی (Fumigants)در مورد این سموم نفوذ بخارات سمی از طریق روزنههای تنفسی آفت باعث از بین رفتن آن میشود. بنابراین لازم است که مادهی سمی به سهولت تبخیر شده و به صورت گاز در آید. بهترین نتیجه از کاربرد این سموم زمانی حاصل میشود که با آفت در یک محیط بسته و محدود مانند انبارها، گلخانه ها و خاک سرپوشیده مبارزه شود.طبقهبندی سموم براساس نحوه حرکت در گیاهسموم سیستمیک (Systemic poisons)این گروه از سموم ممکن است خواص گوارشی، تماسی یا تدخینی و یا همهی آنها را داشته باشند. اما ویژگی مهم آنها این است که پس از پاشیده شدن روی سطح گیاه یا کاربرد در خاک و از طریق ریشه، به سرعت به داخل نسج گیاه نفوذ کرده و در کلیهی اندام های آن پخش میشوند و آفاتی را که از داخل یا خارج گیاه تغذیه میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا شاکری تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 12:42

درد عشق و انتظار دارمزان شب یادگاردر آن شب سرد پاییزآهنگ سفر میکردیاز رهگذری محنت خیزدیدم که گذر میکردی تو رفتی و دلم غمین شدقرین آه آتشین شداز آن شبی که برنگشتیجهان که شادی آفرین بودبه چشم من غم آفرین شداز آن شبی که برنگشتیاز آن شب سرد خزان شبها گذشتهداستان باده و مینا گذشتهروزگاری برمن تنها گذشتهچو نقش آرزو بر آبمشبیه چشمه سرابماز آن شبی که بر نگشتیجهان که شادی آفرین بودبه چشم من غم آفرین شداز آن شبی که برنگشتی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا شاکری تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1403 ساعت: 15:06

این روزها چقدر زود میگذرنداین روزها چقدر زود میگذرندتو هم نگاهی به زندگیات بیاندازگوییهمین دیروز به دنیا آمدهایم تازه به مدرسه رفتهایم تازه همدیگر را دوست داشتهایماین روزها چقدر زود میگذرندتو هم نگاهی به زندگیات بیاندازگویی همین فردا همه چیز به پایان خواهدرسیدمثل این که فردا خواهیم مُردهنوز از زندگی سیر نشدهایم روزهایمان هنوز تازگی دارندمبادا کاری را به فردا موکول کنی چون که فردایی نیست ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا شاکری تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1402 ساعت: 12:21

در سراشیبی عمر، بی گمان دعوت شدم.در برش تقدیر، شیب پر از هراسم را درک می کنم، که چگونه می توانم ادامه دهم .تقویم زندگی پر بارم را می نگرم ،وارد میانسالی شدم.برحه ای از فصل نو و جدید شدم، می توانم ذهنیتم را به عینیت ببینم و با تدبیر به آن بنگرم ،آینه اتاقم سخن از تصویری خسته و پر از تجربه می دهد ، مدام از سیر جوانی میگویید.از گذشت زمان،از اتمام فصلی ،که پر از جنبش و حرکت بود. انگار ندیدمش، بی گمان افکارم بهم می ریزد و در اوج مهارت در کنترل آن از خودم می پرسم، آیا گذرگاه عمر به این زودی در ایستگاه صبوری مرا پیاده می کند.من سر در گم میشم و از آن می خواهم که بگویید حقیقت زندگی را، با نجوای تنهایی زمزمه می کنم، با صدای درونم می خوانم. لالایی کودکیم را …..احساسم را با قطرات اشک روی گونه هایم احساس می کنم .در تردیدم که می توانم بعد ها چهره پیرتری از خود در آینه ببینم.بی شک عادت می کنم مگر نبودم ،جوانی که به آن عادت کرده بودم پس می شود. می شناسم زمان را با او بیگانه نیستم. با او مدارا می کنم.چه بسا زیباست گذر عمر….. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا شاکری تاريخ: چهارشنبه 15 تير 1401 ساعت: 21:01

بشنو این نی چون شکایت میکند

از جداییها حکایت میکند

کز نیستان تا مرا ببریدهاند

در نفیرم مرد و زن نالیدهاند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

برچسب: نویسنده: آریا شاکری تاريخ: چهارشنبه 15 تير 1401 ساعت: 21:01

به وبلاگ روستای گنبدچای خوش آمدیدنام روستا ووجه تسمیه آن:گنبد چای؛ به دلیل اینکه چاههای آب در روستا وجود داشته ،که این چاهها حالت گنبد ی شکل داشتندکه به گنبد چای اسم گرفته است.نام مزارع عبارتند از،الجعفر، آق یر لر،قر ه قییه،سول دره،دربند،شورسو،گوند ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا شاکری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 13:34

شاعر غلامرضا محمودی

یاد آن دوران خوب و فصل ارزانی بخیر
شادی و شادانه ها و خنده درمانی بخیر
دل تو دلها محو و غم در دام شادیها اسیر
کودکان شاد و بزرگان خدمت افراد پیر
دل خوش ازفصل بهاران که خُرامان میرسید
نی به اقساط معوق دل مشوّش می تپید !!
لب چو غنچه می شکفت و خنده بازاری به راه
گوئی ایام گذر مسکوت مانده در نگاه
هی گذشت وهی گذشت از حال ما
نگرانی از گرانی بد نمود احوال ما
هرچه گشته چند برابر بی توازن می پَرد
تا کجایش با خدا و زان چه ها حاصل شود؟
خرجی ماهانه با � ...

برچسب: نویسنده: آریا شاکری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 13:34

روش کاشت سیر، پرورش و برداشت آن سیر گیاهی است که در اکثر مناطق رشد می کند و گیاهی دائمی است دارای ساقه هایی بلند و نرم است که بیرون زمین می رویید و سیرچه ی آن درون زمین قرار دارد. در ادامه با اطلاعاتیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا شاکری تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 22:02

برچسب: نویسنده: آریا شاکری تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 22:02

خدایا از بد کردن بندگانت شکایت داشتم درگاهت..... اما شکایتم را پس میگیرم..... من نمیفهمیدم.... فراموش کرده بودم که بدی ها را خلق کرده بودی تا زمان که از بندگانت دلم گرفته است نگاهم به تو باشد

برچسب: نویسنده: آریا شاکری تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 22:02

برچسب: نویسنده: آریا شاکری تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 11:32

برچسب: نویسنده: آریا شاکری تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 11:32

اری اریزندگی زیباستزندگی اتشگهیدیرنده پابرجاستگر بیفروزیشرقص شعله اشدر هر کرانپیداستورنه خاموشست وخاموشی گناه ماست” “باور نمی کند، دل من مرگ خویش رانه، نه من این یقین را باور نمی کنمتا همدم من است، نفسهای زندگیمن با خیال مرگ دمی سر نمی کنمآخر چگونه گل، خس و خاشک می شود ؟آخر چگونه، این همه رویای نو نهالنگشوده گل هنوزننشسته در بهارمی پژمرد به جان من و، خاک می شود ؟در من چه وعده هاستدر من چه هجرهاستدر من چه دستها به دعا مانده روز و شباینها چه می شود ؟آخر چگونه این همه عشاق بی شمارآواره از دیاریک روز بی صدادر کوره راه ها همه خاموش می شوند ؟باور کنم که دخترکان سفید بختبی وصل و نامرادبالای بامها و کنار دریاچه هاچشم انتظار یار، سیه پوش می شوند ؟باور نمی کنم که عشق نهان می شود به گوربی آنکه سر کشد گل عصیانی اش ز خاکباور کنم که دلروزی نمی تپدنفرین برین دروغ، دروغ هراسناکپل می کشد به ساحل آینده شعر منتا رهروان سرخوشی از آن گذر کنندپیغام من به بوسه لبها و دستهاپرواز می کندباشد که عاشقان به چنین پیک آشتییک ره نظر کننددر کاوش پیاپی لبها و دستهاستکاین نقش آدمیبر لوحه زمانجاوید می شوداین ذره ذره گرمی خاموش وار مایک روز بی گمانسر می زند جایی و خورشید می شودتا دوست داری امتا دوست دارمتتا اشک ما به گونه هم می چکد ز مهرتا هست در زمانه یکی، جان دوستدارکی مرگ می تواندنام مرا بروبد از یاد روزگار ؟بسیارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا شاکری تاريخ: يکشنبه 24 دی 1396 ساعت: 13:57

“باور نمی کند، دل من مرگ خویش رانه، نه من این یقین را باور نمی کنمتا همدم من است، نفسهای زندگیمن با خیال مرگ دمی سر نمی کنمآخر چگونه گل، خس و خاشک می شود ؟آخر چگونه، این همه رویای نو نهالنگشوده گل هنوزننشسته در بهارمی پژمرد به جان من و، خاک می شود ؟در من چه وعده هاستدر من چه هجرهاستدر من چه دستها به دعا مانده روز و شباینها چه می شود ؟آخر چگونه این همه عشاق بی شمارآواره از دیاریک روز بی صدادر کوره راه ها همه خاموش می شوند ؟باور کنم که دخترکان سفید بختبی وصل و نامرادبالای بامها و کنار دریاچه هاچشم انتظار یار، سیه پوش می شوند ؟باور نمی کنم که عشق نهان می شود به گوربی آنکه سر کشد گل عصیانی اش ز خاکباور کنم که دلروزی نمی تپدنفرین برین دروغ، دروغ هراسناکپل می کشد به ساحل آینده شعر منتا رهروان سرخوشی از آن گذر کنندپیغام من به بوسه لبها و دستهاپرواز می کندباشد که عاشقان به چنین پیک آشتییک ره نظر کننددر کاوش پیاپی لبها و دستهاستکاین نقش آدمیبر لوحه زمانجاوید می شوداین ذره ذره گرمی خاموش وار مایک روز بی گمانسر می زند جایی و خورشید می شودتا دوست داری امتا دوست دارمتتا اشک ما به گونه هم می چکد ز مهرتا هست در زمانه یکی، جان دوستدارکی مرگ می تواندنام مرا بروبد از یاد روزگار ؟بسیار گل که از کف من برده است باداما من غمینگلهای یاد کس را پرپر نمی کنممن مرگ هیچ عزیزی راباور نمی کنممی ریزد عاقبتیک رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا شاکری تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 15:05

صفحه بندی